ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

291

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

دوباره آنها را در هوا مىگرفتند و به همان سرعت صفحات سنگى نيز بالا و پايين مىرفت . با خاموش شدن صداى طبل ، برنامه‌ى قسمت اول به پايان رسيد . بعد از لحظه‌يى استراحت ، دو پهلوان كه فقط زيرشلوارى چرمى كوتاهى به پا داشتند و بدن خود را خوب چرب كرده بودند ، با هم كشتى گرفتند اما مانند ساير برنامه‌هاى اين ورزشگاه چندان چنگى به دل نمىزد . بعد از آنها كشتىگيران ديگرى وارد گود شدند ولى ما با پيدا كردن اعتقاد كامل به زور بازوى اين پهلوانان ، با خوشحالى زياد زورخانه را ترك كرديم . چون از بوى عرق بدن پهلوانان هواى آنجا خفه‌كننده و سخت غير قابل تحمل شده بود . شب ، ميزبان ايرانى ما از ميهمانان خود به سبك اروپايى پذيرايى كرد و اين ابتكار نابه‌جاى او درست بر خلاف ميل و انتظار ما بود . اما براى اينكه دل ما را به دست آورد وعده كرد بعد از شام اين دلخورى را با يك دسر مطبوع تلافى كند ، يعنى به وسيله‌ى رقاص‌ها ! البته اين مرد سخاوتمند خيلى ميل داشت كه زنان رقاصه را به ما نشان دهد ولى چنين كارى در تهران اولا باعث تعجب و ناراحتى مهمانان ايرانى ديگرش مىشد و ثانيا دختران رقاصه - لااقل در تهران - جز در مجلس زنانه نمىتوانند برقصند . ولى ظاهرا رقاصه‌هاى شهرهاى اصفهان و شيراز تا اين حد سخت‌گير يا محدود نيستند . بعد از پايان شام به اتاق ديگرى رفتيم كه در آن قبلا يك دسته نوازنده مركب از يك ماندولين‌زن « 1 » ، يك دايره‌زن و يك نىزن آماده نشسته بودند . اين سه نوازنده قبل از شروع آهنگ رقص ، دو يا سه قطعه آواز اجرا كردند كه مفهوم و آهنگ تصنيف‌ها براى ما كاملا بيگانه و غيرقابل‌فهم بود ، ولى چنين به نظر مىرسيد كه ايرانىها از شنيدن آن خيلى كيف مىكردند . بعد از برنامه‌ى آواز ، سه پسر جوان كه قيافه‌ى به كلى دخترانه‌يى داشتند و گيسوى بلندشان تا روى كمر افتاده بود وارد اتاق شدند . اين سه رقاص مضحك حتى لباس دختران رقاصه را به تن كرده بودند : نيم‌تنه‌ى چسبان ، زير پيراهن نازك ، پاچين كوتاه و دامن كوچك پف كرده . رقص آنها در چند حركت موزون شكم و پايين‌تنه خلاصه مىشد ، نمايش صامت « 2 » شهوت‌انگيزى كه نيازى به هيچ تشريح و توضيحى نداشت و گاهى حتى حركات وقيحانه‌ى اين بازيگران بىچشم و رو از اين حد هم فراتر مىرفت .

--> ( 1 ) . گمان مىرود منظور نويسنده تارزن باشد . م . ( 2 ) . Pantomime